تبليغاتX
همیشه محکوم
محکوم به خیانت..........محکوم به گناه..........ولی...

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد

 

به کسی,برنخوره بر نخوره

                                                            من یکی,پنجره مو میبندم

این همه,پنجره ی باز بسه

                                                            من به باغ آینه میخندم

به کسی,برنخوره بر نخوره

                                                            من یکی,پیش خودم میمونم

در شب,بی کسی و بی حرفی

                                                            برای دل خودم میخونم

 

بارها نشستمو فکر کردم که آلارم اول وبلاگ رو بردارم...آلارمی که وقتی وارد وبلاگ میشید مثل یه راهنما براتون توضیح میده...``به زندان محکومین به حبس ابد خوش آمدی``...ولی...دیدم نه...باید باشه...لازمه که باشه...حتی به فکر افتادم که تعدادش رو بیشتر هم بکنم...چون با اینکه این آلارم رو همه میدیدن...با اینکه توضیحاتم رو میخوندن...با اینکه اعترافام رو گوش میکردن...با اینکه حرفام رو میشنیدن....بازم میومدن و خیلی راحت میگفتن: `تو چرا محکومی؟واسه چی خودت رو محکوم کردی؟چرا بی دلیل و بی دادگاه خودت رو محکوم میکنی؟تو هنوز محکومی؟کی آزاد میشی؟میخوای بیایم ملاقاتت؟و...`....................آره...بگین...بخندین...هر چه قدر که دوست دارین بگین و بخندین...امیدوارم همیشه شاد باشین.................بازم میگم......درسته...من محکومم...محکومه به گناه...محکوم به خیانت...ولی....................دادگاه خیلی وقت پیش برگزار شد....اماهیچوقت نفهمیدم قاضی این دادگاه کیه......فقط تونستم بفهمم که من...محکومم...محکوم به حبس ابد...توی انفرادی...توی تنهایی...تا ابد...

تو این مدت خیلی چیزارو فهمیدم...خیلی چیزارو یاد گرفتم...با خیلی از آدما آشنا شدم...به هر حال گذشت...از همه ی دوستان و عزیزانی که تو این مدت منو شرمنده کردن و به وبلاگم اومدن ممنونم...از همه کسانی که به من لطف داشتن و نظرات قشنگشونو برام گذاشتن تشکر میکنم... و از همه ی اونهایی که به هر نحوی به من چیزی یاد دادن ممنونم...

این وبلاگ دیگه هرگز آپ نمیشه...

میخواستم این کار رو دوم انجام بدم...روز تولدم... دوم شهریور...یکی از مزخرف ترین روزای عمرم...ولی خوب....اون روز به اندازه ی کافی...

خیلی حرفا داشتم که بزنم...خیلی مسائل تو ذهنم بود که حاضرم قسم بخورم با گفتنشون خیلی از تفکراتتون تغییر میکرد...خیلی حرفا بود که مطمئن بودم چیزهای زیادی رو براتون تغییر میداد...اما...نشد...نشد که بگم...

فقط یه کلام آخر دارم.............بدونین که....همه ی ما به نحوی محکومیم...حتی اگه هیچ جرمی هم مرتکب نشده باشیم....محکومیم به زندگی...محکوم همیشگی...

ما...

همیشه محکومیم

.

.

.

خداحافظ.../

+ اعترافات در  جمعه 1387/06/08ساعت 3:16  توسط کامیار | 
 
سر خط
شماره سلول
اعترافات
درباره محكوم
سلام...نمیدونم تا حالا محکوم شدین یا نه.......محکوم به خیانت...محکوم به خیانتی که نکردین......اگه نشدین که هیچ....ولی اگه شدین...آدرس رو درست اومدین.../
.
.
.
کامیار

پیوندهای روزانه
قهوه ی ترک
کدام طرف هستیم
زندگی باید شرط
بیسکویت
بدانیم چه هستیم
آرشیو پیوندهای روزانه
اعترافات قبلي
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
هيئت منصفه
صادق هدايت(او دنيا را به درستي شناخت)
دختري كه در يك قبرستان متروكه خاك شده
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
آخرين صدا
براي چشم خاموشت(نجوا)
دختر عاشق
خزان آرزوها
Lover Nighat
رز سپيد
صداي عشق
امانت در عشق
عشق مرده
دختر تنها(ناهید)
دختر آریایی
زندگیم بی تو سراب(ساناز)
مواظب حرف زدنت باش! بد نتيجه اي ميبيني...
ابلهي كه همه چيز ميدانست...!
استامينوفن
آتيش پاره
بهناز...دختري بي شيله پيله
دختر دبيرستاني
من گناهكار نيستم...
خط خطي هاي يك عقرب تنها...
دختر تنها(پگاه)
So Good to So Bad
شعر دل من تنها...
زني وحشي
جيرجيرك بي صدا
گيلاس
Dream
ساربان سرگرداني
گيلاس آبي
مريم گلي
دختر برفي
Secret Love
ققنوس عشق
سحرS/2
دختري عاشق از تبار گورستان عشق
پيچك
نانوشته هاي مكتوب
اين 3 خفن
تحت تعقيب
آريانا
پس كوچه هاي بي كسي
A Cup of Me
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اعدامم كنيد

همين

onLoad and onUnload Example