![]() |
![]() |
|
| محکوم به خیانت..........محکوم به گناه..........ولی... |
|
بوی عیدی...بوی توپ...بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانمازه ترمه ی مادر بزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بوته های نو برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم بوی باغچه...بوی حوض...عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوب لاجوردی هوس یه آب تنی با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم .../ |
|
+ اعترافات در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 2:29 توسط کامیار |
|
|
سر خط شماره سلول اعترافات |
| درباره محكوم |
سلام...نمیدونم تا حالا محکوم شدین یا نه.......محکوم به خیانت...محکوم به خیانتی که نکردین......اگه نشدین که هیچ....ولی اگه شدین...آدرس رو درست اومدین.../
. . . کامیار |
| اعترافات قبلي |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|